
میلاد مسعود امام حقیقت و آخرین فرمانروای عدالت
و پشتیبان همه مظلومان بر ایرانیان مبارک
مي داني ، اين روزها چندين بار نامت را زير لب زمزمه مي كنم
اين روز ها ، از دوري ات بي قرارم
بگذار عاشقانه تر بگويم :
اين روزها ، تمام وجودم در يك حرف كوچك " تو " خلاصه شده
اين روزها ، آرزو مي كنم :
اي كاش در كوچه هاي كودكي مي ماندم
اي كاش سايه ها از ذهنم رخت بر مي بستند
و اي كاش مي توانستم سكوت غم انگيز صحراي دلم را بشكنم
غوطه ور در اين افكار ، ناگاه به خود مي آيم :
همه رفته اند ، و من تنها مانده ام
بهت زده و حيران ، در وسط اتاق مي ايستم
چه سكوت غمباري !
پارچه هاي سياه روي ديوارها و گل هاي خشك و پژمرده
خبر از فصل جدايي و نيستي مي دهد .
آه ، ديگر آفتابي نيست كه هر صبح با طلوع خود ، مرا بيدار كند
ديگر كسي نيست تا گرد و غبار دل ابري ام را ، پاك كند
ديگر كسي نيست تا مرا با نگاهش ،بدرقه كند
...
و من دوباره به خود مي آيم :
تو ديگر نيستي
و من ، امروز ، بي تو ، گمشده اي در كوچه پس كوچه هاي عمرم
امروز ديگر به تنهايي خو گرفته ام و جزيي از وجودم شده
و ديگر رمقي براي رفتن به انتهاي سفر ندارم .
و امروز من به ياد آن روزها ، و در حسرت ديدارت ، مي گريم
و آرزو مي كنم :

مشهورترين بخشِ
منشور كورش هخامنشي
منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشة جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ … نوة كورش، شاه بزرگ … نبيرة چيشپيش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همة مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.
من بردهداري را برانداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همة مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.
مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …
من همة شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همة مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همة مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دلها شاد گردد.
بشود، خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگانيِ بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي ميدارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’
من براي همة مردم جامعهاي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.
من براي همة مردم جامعهاي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.![]()

آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد
روحش شاد
میلاد مسعود بانوی عالم حضرت فاطمه زهرا و روز مادر بر همه
ایرانیـــــــان مـــــــــبارک![]()
ماه من , غصه چرا ؟!!
آسمان را بنگر که هنوز , بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر , به ما می خندد !
یا زمینی را که , دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار ,
دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت , تا
بگوید که هنوز , پر از امنیت احساس خداست !!
ماه من , غصه چرا ؟!!
تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم , همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن ها کار آن هایی نیست , که خدا را دارند .....!
ماه من ! غم و اندوه , اگر هم روزی مثل باران بارید ,
یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق زمین خورد و
شکست , با نگاهت به خدا , چتر شادی وا کن و بگو با دل خود , که خدا هست , خدا هست ...!
او همانی است که در تارترین لحظه شب , راه نورانی امید نشانم می داد ...!!
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد , همه زندگی ام غرق شادی باشد ....!
ماه من ! غصه اگر هست , بگو تا باشد !
معنی خوشبختی بدون اندوه است ....!
این همه غصه و غم , این همه شادی و شور , چه بخواهی و چه نه !
میوه یک باغند , همه را با هم و با عشق بچین ....
ولی از یاد مبر , پشت هر کوه بلند , سبزه زاری است پر از یاد خدا !
و در آن باز کسی می خواند , که خدا هست , خدا هست و چرا غصه ؟! چرا ...؟!!!

یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست ؟
آن گل صد برگ خوشبویت کجاست ؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه بی حاصل است !!!
فاطمه حلال صدها مشکل است
من طواف سنگ کردم دل کجاست ؟
راه پیمودم پس منزل کجاست ؟
کعبه بی فاطمه مشتی گل است !
قبر زهرا کعبه اهل دل است ....!!
کاش میدانستم ...به چه می اندیشی؟؟؟
که چنین گاه به گاه
میسرایی بر چشم...غزل داغ نگاه!
می سرایی از لب ...شعر مستانه آه!
راز زیبایی مژگان سیاه
در همین قطره لغزنده غم ...پنهان است
و سردون از تو
با صراحت! بی ترس!... باز هم کتمان است!
کاش می دانستم به چه می اندیشی؟؟؟
رنج اندوه کدامین خواهش
نقش لبخند لبت را برده؟؟؟
نغمه زرد کدامین پاییز ...
غنچه قلب تو را پژمرد؟؟؟؟
کاش میدانستی... به چه می اندیشم؟
که چنین مبهوتم...
من فقط جرعه ای از مهر تو را نوشیدم !!!
با تو ای ترجمه عشق "خدا" را دیدم!!!
آه ای میکده ام!!!
گاه بیداری را
از من و بی خبری هیچ مخواه !
که من از مستی خود هوشیارم!
کاش میدانستی ...به چه می اندیشم!!!
کاش میدانستی!!!
کاش...

یاد من باش اگه دنیا با تو مهربون نمی شه
مثه عکسای من و تو زندگی جوون نمی شه
یاده من باش اگه سنگم , اگه خاکم , اگه رودم
براتو خاطره گفتم واستو خاطره بودم
اگه بارون و بیابون منو گم کرده تو چشماش
گاهی وقتا مهربون شو گاهی وقتا یاد من باش
ساده بود اما برا من که یه دل شکسته بودم
مثه طوفان روز رفتن کوله بار بسته بودم
یه روز از تو جون گرفتم یه روز از تو دل بریدم
از همه دنیا گذشتم به همه دنیا رسیدم
ساده بود اما تو جاده دل و قلبمو جا گزاشتم
شب دل بریدن از خود همه رو تنها گزاشتم
دریا دلواپس من شد منو دید به گریه افتاد
منو بشناس اگه بارون رد پامو برده از یاد
اگه بارون و بیابون منو گم کرده تو چشماش
گاهی وقتا مهربون شو گاهی وقتا یاد من باش

باگذشت زمان اقیانوس ها خشک می شوند
پروانه ها پرواز می کنند وتنها چیزی که می ماند
خاطرات هستند پس تا خاطرات هستند گریه می کنم
شاخه های خويش را
ناگهان كجا
جا گذاشتی؟
يا به قول خواهرم فروغ:
دست های خويش را
در كدام باغچه
عاشقانه كاشتی؟
اين قرارداد
تا ابد ميان ما
برقرار باد:
چشمهای من به جای دستهای تو!
من به دست تو
آب میدهم
تو به چشم من
آبرو بده!
من به چشمهای بیقرار تو قول ميدهم:
ريشه های ما به آب
شاخهای ما به آفتاب میرسد
ما دوباره سبز میشويم!
شعر از قیصر امین پور

بعد از آن شعرهای زنده به گور، آنک آنک رسیده وقت عبور
از گذرگاه لحظه های سکوت لحظه هایی که می کنند ظهور
در اتاقی که عطر پاک تو از خشت خشتش به ذهن من می کند خطور
باید این قلم بدود مثل پروانه سوی مرکز نور
باز هم از تو شعله ور بشود از تو - ای نازنین غرق غرور -
دیگر این دل برای ما نشود دل ، که او را تو خوانده ای به حضور
این غزل هم دوباره سهم تو شد ، سهم آن چشم های مست صبور
سهم آن چشم ها که پر شده اند از نگاهی به آن ستاره ی دور ... !!
.........!!!!


شب تولد تو ستاره هارو تک تک به عشق تو شمردم

ساراجون تولدت مبارک

جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست...
جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس..
جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام..
وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست...
عزیزم تولد مبارک..
عمر من تولدت مبارک..
مهربونم تولدت مبارک..
قشنگم تولد مبارک..
گلم تولدت مبارک..
جون من تولدت مبارک.
امید من تولدت مبارک..
زندگیه من تولدت مبارک..!!
امیدوارم سالهای سال با دلی خوش و شاد زندگی کنی..
با صد تا آسمون پر از کل های یاس و میخک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک

بهتر از زادروز تو هرگز
چشم رو یای این زمانه ندید
تا بشت نور چشم خورشید ست
نور تو رقص حلقه خورشید
زنده تر از فروغ زادن تو
نورهم روشنی نخواهد دید
چون تو خورشید هم زدیده مست
بر سراپای این زمان ندمید
گرمتر از نوای میلادت
گوش هستی ترانه ای نشنید
بهتر از باغت ای همیشه بهار
دست عشقی گلی نخواهد چید
آرزويم اين است ...
هرگز مگر از شوق زياد . . .
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه كه دلت مي خواهد

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارائی ما
انهم شب تولد شیرینت تقدیم تو باد
به خشنودی دادار اور مرد
درود بی پایان بر شما گلاب نازنین
زادروزت را خجسته و شاد باش می گویم
آرزوی من همی سر سبزی توست 1000 ساله باشی

بهار تازه ای در روزهای تکراری
که در گلدان دستت فرصتی از زندگی داری
و چشمانت تمام آسمان را در خودش دارد
تمام آسمان، راه فرار از چار دیواری
و لبخندی که آغاز تمام مهربانی هاست
سلام بنفشه، نیلوفر، یاس
سلام فروردین
متولد می شوم ، آری !!

فقط
۱
روز
مانده
به
تولد
سارا
جون![]()
حتما تشریف بیارید...
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است خوش خراميده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پيغامی اين پيامی است که از دوست به يار آمده است
شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد آرزويی است که از دوست به يار آمده است
بازم گل نرگس اومد به خونه ، به کوچه اومده نعنا و پونه
بیا گل ریحون دارم دیگه نوروز تو راهه
بیا رنگین کمون دارم دیگه نوروز تو راهه
ضمن بهترین آرزوها برای شما
نوروز 374۶ زرتشتی و 138۷ خورشیدی تان مبارک
آب روشنی ست،
سیب نماد مهرورزی،
شراب به شادی،
سماق طعم زندگی ست،
سنجد بذر حیات،
سیر نگهبان سفره است،
سکه برای ثروت،
سنگ نماد گوهر زندگی،
سنبل سبزی و طراوت و عطر است،
شمع نشان آتش،
کتاب دانایی ست.
هفت سین ِ ما کوچک است ولی روشن.
۴فروردین منتظریم...
فقط
۵
روز
مانده
به
جشن
تولد
سارا
جون ![]()
ازهمه عزیزان دعوت می شود تا در جشن ما حضور یابند
زمان به کندی حرکت میکنه.. نمیدونم شاید برای من اینجوریه . تا 4 فروردین
زمانی نمانده اما برای من خیلی طولانیه.
میدونین چرا چون قراره گلابم به دنیا لبخند بزنه و بدنیا بیاد.
اشک شادی شمع رو نگاه کن واست میچکه .چکه چکه
کام همه رو بیا شیرین کن بیا کیک و ببر تیکه تیکه
در جشن تولد تو امشب همه انگشترن تو نگینی
چهار شنبه سوری مبارک






دلم برای خودم تنگ می شود .....!!
اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود گاهی
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را اشاره ای کنم , انگار کوه کن بودم
من آن زلال پرستم در آب گند زمان
که فکر صافی آبی چنین لجن بودم
غریب بودم , گشتم غریب تر اما :
دلم خوش است که در غربت دلم بودم
