تبليغاتX
غریبه ی آشنا

وقتی بارون سر می گیره             

قلب من آروم می گیره

خاطرات با تو بودن دوباره جون می گیره

پشت ابرهای خیالم تو رو لرزون می بینم

تو رو در انتظارم زیر بارون می بینم

بزن بارون بزن بارون سرا پا خیس خیسم کن

بزن بارون بزن بارون عطش دارم تو سیرم کن

جون پناهم زیر بارون دستهای گرم تو بود

گر رنجیدی از این عشق گناه من نبود گناه من نبود

رفتی و عمری گذشته ولی بی تو گذشت

رفتی و قلبی شکسته به دست تو شکست به دست تو شکست

چرا ابرا نمی بارن خبر از تو نمی آرن

چرا این خاطرات تو منو تنها نمی ذارن

هیچکی مثل تو نبود حتی شکل تو نبود

هیچکی پیدا نشد مثل تو عاشق نبود

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 8:10 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

دوستت دارم ای نازنین

                   بیا کنارم بنشین    

                                 بیا و در هجوم غم

برای من شادی بچین    

             بیا و در کنار من

                        هزار ها قصه بگو

                                 تو رو به عشقمون قسم از غم و غصه نگو...                  




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 14:19 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

خواهری مهربان و همدمی عزیز

سلام عزیزم

سلامی که چه رازها در آن نهفته است

عزیزم تو را همچو مرجانی ته دریا می بینم

 و دوست دارم در کنار تو باشم

و دریچه راز خود را به روی تو بگشایم

محبوبم

ای کاش پرنده مهاجر و خوش اوازی بودم

و در دستهای تو اشیانه می ساختم

ای کاش قطره اشکی بودم که از فروغ چشمانت تولد می یافتم

و بر گونه هایت بوسه می زدم

ودر هر گوشه از لبت می رفتم

و انگاه برای نوشتن خاطرات مرکب می شدم

وسپس مایه وجودت می شدم

اما به چه مشغول کنم دیده دل را که تو را می طلبد

و دیده تو را می جوید

عزیزم سوگند می خورم

که بهار را بخاطر زیباییش

 و گل را برای بویدنش

 و تو را بخاطر احساس پاکی که داری

دوست دارم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 14:17 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

بهت نمیگم دوست دارم ولی قسم میخورم دوست دارم.نمیگم هرچی بخوای بهت میدم چون همه چیزم تویی.نمیخوام خوابتو ببینم چون خیلی خوشتر از خوابی.اگه یه روز چشمات پر اشک شدو یه شونه میخواستی که گریه کنی صدام کن قول نمیدم ساکتت کنم منم پا به پات گریه میکنم.اگر دنبال مجسمه سکوت میگشتی تاسرش دادبزنی صدام کن قول میدم ساکت بمونم.اگه دنبال یه خرابه میگشتی تانفرتو توش خالی کنی صدام کن قلبم تنها خرابه وجود تست.اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم نگو کجایی فقط چشماتو ببندویه لحظه به من فکر کن..........



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 14:15 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

و باز در یک عصر پاییزی دلم گرفته است...

دلی که همچو برگهای درختان پاییزی زرد و خشک و خسته است...

آری دل شکسته ام  بدجوری گرفته است...

قدم می زنم در کوچه پس کوچه های شهر پر از سکوت...

یک غروب سرد و بی روح پاییزی یک دل عاشق ولی تنها و دلتنگ ...

با کوله باری از غم و غصه و یک سوال بی جواب ...

قدم می زنم و به سر نوشت خویش می اندیشم...

و باز در یک غروب پاییزی دلم بد جور برای تو تنگ شده است...

دلم برای آن دل بی وفایت تنگ شده نمی دانم چـــرا ولی بد جور دلم هوای

تو رو کرده.....................

 

اثری از مهدی لقمانی

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 19:9 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

خوش به حاله آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...به کسی توجه نمی کنه...

از کسی خجالت نمی کشه...می باره و می باره و... اینقدر می باره تا آبی بشه...آفتابی بشه...

!!!کاش...کاش می شد مثل آسمون بود...کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی...

 بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 18:52 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

فهمیده ام که آدمها گاهی اوقات انسان را به شگفتی وا می دارن . بعضی وقتها درست همان کسی به تو کمک میکند تا سرپا به ایستی که انتظار داشتی تو را به زمین بزند .

فهمیده ام که عصبانی هیچ کاری را درست انجام نمیدهد.

فهمیده ام که گرمی و دوستی و محبت ومهربانی پر طرفدارترین

کالاهای جهان هستند. کسی که بتواند آنها را تامین کند هرگز تنهایی را

تجربه نخواهد کرد.

فهمیده ام که نباید به گذشته نظر کنی مگر به نیت عبرت گرفتن.

فهمیده ام که خوب بودن خرجی ندارد .

فهمیده ام که درد ناکامی در تحقق رویاها بدترین دردهاست.

فهمیده ام که مهربانی از کمال مهم تر است .

فهمیده ام که اگر همیشه منتظر تشکر نباشی لطف کردن خیلی ساده است .

فهمیده ام که وقتی بازنشسته میشوی نیمی از وقتت صرف جستجو برای

یافتن چیزهایی میشود که گم میکنی.

شما در زندگی چه فهمیده اید..................................؟




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:27 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

تو سپيده صبح من غروب شبم

تو به صافي آب من پر پيچ وخم

تو شراب كهن من سبو كه شكست

تو اميد مني واسه عمري كه رفت

تو بزرگ و قشنگ مثل قله كوه

من مثل اين سايه وتويي مثل طلوع

تويي اولين من تو عشق آخرين من

تويي تنها خاطره از روزهاي شيرين من

چقدر بي قرارم برگرد

ديگه طاقت ندارم برگرد

از بغض تو صدام بدون

كه من گرفتارم برگرد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:24 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

هر روز صبح آدم غریبه ای رو توی آینه می بینم که بعد از شونه کردن موهای قهوه ای رنگش چند لحظه نگاه عمیقی بهم می کنه ... نگاهی که بعضی وقتها من رو می ترسونه چیزیه که مدتهاست میخواد بهم بگه! ولی فهمیدنش برای من خیلی سخته با اینکه با تمام وجود نگاهش می کنم ولی بی فایدست ...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:21 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پر شده ست .

آه ...

ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن ...

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام ...

ای نوازش تو بهترین امید زیستن

در کنار تو ...

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام ...

نام تو همیشه مرا مست میکند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است

من تو را له خلوت خدایی خود

" بهترین بهترین من " خطاب میکنم

                             بهترین بهترین من !

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:20 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

گفتی از عشق بنویس......مینویسم از عشق....

می خواهم از تو بنویسم.....تویی که عزیز دلمی...

خون تو رگهای منه.....می خواهم از تو بنویسم.....

از دوستی و صداقتت..از شیطونیهایت..از خندهایت..

از خودت ..از وجودت...از زیباییهای کلامت..............

گفتی از عشق بنویس..باز نوشتم...گفتی از غم ننویس...حرفی ندارم...

آنقدر دوستت دارم...آنقدر عاشقتم...که زندگی بی تو محاله عزیزم......

یه قول بده پیش دلم یه وقت نری...تنها بشم ...اسیر روزگار بشم.......

بشم یه مریم تنها...تو اوج انتظار تو یه وقتایی گم و گور بشم............

دلم می خواد تا می تونم کنار تو......به آرامش دل برسم...............

اما می دونی عشق من....میخوام تا زنده ام...دوستت بدارم نازنین...

چون تو مقدسی برام.......چون که عزیز دلمی

....فراموشم نکن....

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 11:22 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

به خدای کعبه قسم که رستگار شدم

ایام لیالی قدر و شهادت مولای متقیان بر همه ایرانیان تسلیت باد

در این ایام چه خوب است که برای همه بیماران دعا کنیم تا به برکــت این شبهای گرانقدر این عزیزان با سلامتی کامل رندگی دوباره ای شروع کنند

به امید روزی که همه ایرانیان در سلامت کامل باشند

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 8:27 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

 

برای تو مینویسم

برای جوانه هایت

برای قامت نازک خیال

برای اندیشه هایت

و برای عشق که در سینه تو می میرد

باری تو می نویسم

برای چشمهای روشنت

برای جهانی که از نگاه تو می شکفد

و فردا که به نام تو

از افق بر می آید

زخمهای باد

بر تارهای این چگور زمستانی

و آوازی موهم

در شبستانهای خاطره

و این نه که افسانه خواب

سرود بیدار باشی

در گوش رویای تو

من برای توست که می نویسم

برای تو

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 4:1 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

خواستن بهترین مایه ی بقای اندیشه هایت است.هر چه خواستن شدیدتر باشد خواستن با شتابی افزونتر در زندگی ات متجلی می شود.راه دولتمند شدن خواستن شدید آن است.در هر زمینه ی زندگی شدت لازمه ی کامیابی است...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 4:24 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 4:23 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

دو چشمانم نگاهت را نمی فهمند

اگر روزی نگاهت را به چشمانم بگردانی

تمام شب به تفسیر نگاه تو

عزایی از برای خواب می گیرم

و صدها بار می میرم

 

اگر روزی نگاهت را به نا معلوم اندازی

اگر معلوم هم باشم

پر از احساس نا معلوم می گردم

و لب خاموش می گیرم

که چشم تو همان بیتوته ی چشمان من باشد

 

اگر روزی نگاهت را به اوج آسمان بردی

تمام حس بودن را پر از پرواز خواهم کرد

و صدها بار خواهم گفت

اوج آسمان فرش نگاه توست و چشمانت هزاران بار بالاتر ز مهتابند

 

اگر خورشید با نورش دو چشمت را بیازارد

چنان خشمی بکار آرم که از وحشت تگرگ و برف

بر فرش زمین یکجا فرود آید

 

اگر روزی نگاه کنجکاوت را به زیر آب اقیانوس ها بردی

به اشک چشم اقیانوس را از شرم خود خشکیده خواهم ساخت

که تو یک دم نگاهی بر کف آن آب اندازی

 

اگر روزی نگاهت را به چشمانم بیندازی

به دستت بوسه خواهم زد

به تو خاموش خواهم گفت:

" که من تا عمق چشمت دوستت دارم ... "




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 4:20 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

دوستت دارم ای نازنین

                   بیا کنارم بنشین    

                                 بیا و در هجوم غم

برای من شادی بچین    

             بیا و در کنار من

                        هزار ها قصه بگو

                                 تو رو به عشقمون قسم از غم و غصه نگو...                  




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 4:20 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

هوای بوی نــم گرفته دوباره دلم گرفته

صدای گـریه بارون تو خیابون دم گرفته

با نگاهت قلبمو ازم گرفتی اینم بمونه

با غرورت منو دست کم گرفتی اینم بمونه

گفتیکه قلبتو پس می دم دیوونه اینم بمونه

گفتم این قلبتو پیشت بمونه اینم بمونه

خواستم عاشقت کنمگفتی محاله اینم بمونه

گفتی که تو هم دلت چه خوش خیاله اینم بمونه

من می گفتم شب عشق به این سیاهی

نداره ترسی برام وقتی تو ماهی

تو گفتی آره من ماهم ولی

تو اومدی آسمونت رو اشتباهی اینم بمونه

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 18:43 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

دو چيز را هميشه به ياد داشته باش : خدا و خانواده
دو چيز را هميشه دوست بدار : مردم و ميهن
دو چيز را
  همواره داشته باش :  فروتني و سخاوت
درباره دو چيز همواره فکر کن : زندگي و آينده
دو چيز را همواره از خود دور کن : سستي و نفسانيت
همواره دوچيز را کنترل کن : زبان و خشم
همواره با دوچيز مشورت کن :قلب و ذهن
دو چيز را همواره خالص شمار : انديشه و عمل
دو چيز را همواره آرزو کن : سلامتي و توانگري
دو چيز را
  علنا اعلام و اظهار کن : برادري و آزادي
براي دو چيز زندگي کن :خدمت و عبادت
و براي دوچيز بمير :عزت و شرافت




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 4:18 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

چرا بعضی دعا ها مستجاب نمی شوند : (با وجود اصرار در دعا و به جا آوردن شرایط آن) كسى نزد امير مؤ منان على (عليه السلام) از عدم استجابت دعايش شكايت كرد و گفت با اينكه خداوند فرموده دعا كنيد من اجابت مى كنم ، چرا ما دعا مى كنيم و به اجابت نمى رسد ؟! اما در پاسخ فرمود: قلب و فكر شما در هشت چيز خيانت كرده لذا دعايتان مستجاب نمى شود: 1- شما خدا را شناخته ايد اما حق او را ادا نكرده ايد، بهمين دليل شناخت شما سودى بحالتان نداشته. 2- شما به فرستاده او ايمان آورده ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته ايد ثمره ايمان شما كجا است ؟ 3- كتاب او را خوانده ايد ولى به آن عمل نكرده ايد، گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم سپس به مخالفت برخاستيد. 4- شما مى گوئيد از مجازات و كيفر خدا مى ترسيد، اما همواره كارهائى مى كنيد كه شما را به آن نزديك مى سازد ... 5- مى گوئيد به پاداش الهى علاقه داريد اما همواره كارى انجام مى دهيد كه شما را از آن دور مى سازد ... 6- نعمت خدا را مى خوريد و حق شكر او را ادا نمى كنيد. 7- به شما دستور داده دشمن شيطان باشيد (و شما طرح دوستى با او مى ريزيد) ادعاى دشمنى با شيطان داريد اما عملا با او مخالفت نمى كنيد. 8- شما عيوب مردم را نصب العين خود ساخته و عيوب خود را پشت سر افكنده ايد .. . با اين حال چگونه انتظار داريد دعايتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آنرا بسته ايد؟ تقوا پيشه كنيد، اعمال خويش را اصلاح نمائيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا دعاى شما به اجابت برسد. امام علی (ع) (نهج البلاغه حكمت 337) : دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تيرانداز بدون زه است.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 4:15 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

لحظات شادی خدا را ستایش کن                  

لحظات سختی خدا را جستجو کن

 لحظات آرامش خدا را مناجات کن

لحظات درد آور به خدا اعتماد کن

اما در تمام لحظات خدا را شکرکن




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 4:14 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

فهمیده ام که آدمها گاهی اوقات انسان را به شگفتی وا می دارن . بعضی وقتها درست همان کسی به تو کمک میکند تا سرپا به ایستی که انتظار داشتی تو را به زمین بزند .

فهمیده ام که عصبانی هیچ کاری را درست انجام نمیدهد.

فهمیده ام که گرمی و دوستی و محبت ومهربانی پر طرفدارترین

کالاهای جهان هستند. کسی که بتواند آنها را تامین کند هرگز تنهایی را

تجربه نخواهد کرد.

فهمیده ام که نباید به گذشته نظر کنی مگر به نیت عبرت گرفتن.

فهمیده ام که خوب بودن خرجی ندارد .

فهمیده ام که درد ناکامی در تحقق رویاها بدترین دردهاست.

فهمیده ام که مهربانی از کمال مهم تر است .

فهمیده ام که اگر همیشه منتظر تشکر نباشی لطف کردن خیلی ساده است .

فهمیده ام که وقتی بازنشسته میشوی نیمی از وقتت صرف جستجو برای

یافتن چیزهایی میشود که گم میکنی.

شما در زندگی چه فهمیده اید..................................؟




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 4:13 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

سلام ! من از اداره برق مزاحمتون میشم!!

شما شاکی خصوصی دارین!!!

آخه برق چشاتون یه نفرو کشته

خیلی ابر دلم هوای باریدن کرده از غصه  صدام هوای نالیدن کرده




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 18:51 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 4:9 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

عقاب فاتح قله های زندگی باش

و مسافر صبور دشت های بی کران آن

و هم بدین سان است که واژه های کار و زندگی

معنای اصیل خویش را باز می یابند

و گلبوته های تلاش تو به گل مینشیند

 

به دره های عمیق احساس خویش سفر کن

که در آنجا کسی راجز خویشتن خویش

                                                    باز نمی یابی

 

و لحظه ها را غنیمت شمار

و آنان را بنیاد دنیایی کن

                                هر یک به فراخور خویش

و هرگز نومید وار از فراز صخره های سخت زندگی

                                                         آینده را نظاره نکن

با ایمان به توان خویش از آن میان راهی بگشا

                                                       به دنیای زیبای فرداها .

 

و بدان که در امتداد هر راه که بر میگزینی

                                        همواره دشواری در کمین است

که زندگی اگر نام آسانی داشت

دیگر بر زمین تلاش معنی خویش را

                                                   از کف میداد .




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 4:7 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

سرنوشت خویش را باور کن

که باری،همان توان نهفته توست

                                               و نرم میشکفد

                                                و زندگی را از آن دست می آراید

                                                                                  که تو میخواسته ای




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 4:6 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

زندگی مسابقه نیست

زندگی یک سفر است

و تو آن مسافری باش

که در هر گامش

ترنم خوش لحظه ها جاریست

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 4:5 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

ghashang



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 4:3 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

فقط کافیه چشماتو ببندی

           به اندازه روزهای تولدت بشماری

                        یه نفس عمیق بکشی و...

                                اونوقت خوشبختی رو با تمام وجودت حس میکنی

                                                                               با تمام وجودت...



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 4:1 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

تا حالا با خدا درد ودل كردي!!!!!!!!!!!!

گفتم: خدای من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس می کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم... در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 

گفت: عزيزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟

گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.

 

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت:  بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمی‌رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ، فرياد بلند من بود که: عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی؛ آخر تو بنده من بودی، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی. 

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر صدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنيدن خدايی ديگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی، همان بار اول شفايت می دادم.

 

 گفتم: مهربانترين خدا، دوست دارمت. 

گفت: عزيزتر از هر چه هست، من دوست تر دارمت.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 3:59 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

اشک زمانی زیباست که برای عشق باشد

عشـــــق زمانی زیباست که برای تو باشد

تــو زمانی زیبا هستی که برای من باشی




لينك ثابت نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:26 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

only for you



لينك ثابت نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 9:31 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

ستاره می خندد حتی در تاریکی

و تو در روشنایی ها گاهی گریه می کنی!

ستاره می خندد چون در تاریکی روشن است

و تو گریه می کنی چون در روشنایی ها تاریکی!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 9:22 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

از خدا یه گل خواستم

اون به من باغ بهشت داد

من از خدا یه درخت خواستم

اون به مـن یــــه جــنــگــــل داد

من از خدا یه دوست خواستـــــــــم

اون به مــــــــــــن تـــــــــــــــو را داد




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 18:21 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی

با رب که نیفتد به کسی کا