ای گرداننده دلها و دیدگان
ای پدید آورنده شب و روز
ای تغییر دهنده سالها و احوالها
تغیییر ده حال ما را به بهترین حال
سال نو آریایی و نوروز باستانی بر همه دوستان مبارک

آسمان آبي است .......!!
آسمان زيبا است .........!!
و فقط در آن جاي يك چيز خالي است .....
و آن رد پاي نگاه توست !
و من هر شب به آسمان نگاه مي كنم
به اميد آنكه تو نيز آن شب سرت سوي آسمان بلند باشد
و آن را نگاه كني
و مي فهمم ......... مي فهمم كه اگر تو نگاه كني
سوي چشمان من و تو با هم
ستاره ي عشقي را متولد خواهد كرد
که از خورشيد پر نور تر است
پس ، محبوبم !
جانم !
همه عمرم !
به آسمان نگاه كن.......... نگاه كن
كه من هر شب سرم سوي آسمان بلند است
و از خدا فقط و فقط
براي تو دعا ميكنم ......... دعا ميكنم
كه شاد و سلامت باشي تا بتوني
با دلي شاد به آسمان نگاه كني
محبوبم
به آسمان نگاه كن ، نگاه كن
تا رنگ چشمانت به رنگ آبي آسمان شود و بدرخشد
و از آن درخشش دل من نيز آرام گيرد .............!!!!

به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود
تو هستي مرا چيدي و رفتي
كنار انتظارت تا سحرگاه
شبي همپاي پيچك ها نشستم
تو از راه آمدي با ناز و آن وقت
تمناي مرا ديدي و رفتي
شبي از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم براي قصه ام سوخت
غم انگيز است تو شيداييم را
به چشم خويش فهميدي و رفتي
چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست
ولي دل را به چشمت هديه كردم
سر راهت كه ميرفتي تو آن را
به يك پروانه بخشيدي و رفتي
نسيم از جاده هاي دور آمد
نگاهش كردم و چيزي به من گفت
تو هم در انتظار يك بهانه
از اين رفتار رنجيدي و رفتي
صدايت كردم از ژرفاي يك ياس
به لحن آبي و نمناك باران
نميدانم شنيدي برنگشتي
و يا اين بار نشنيدي و رفتي
عجب درياي غمناكي است اين عشق
ببين با سرنوشت من چها كرد
تو هم اين رنجش خاكستري را
ميان ياد پيچيدي و رفتي
دلم پرسيد از پروانه يك شب
چرا عاشق شدن درد عجيبي است ؟
و يادم هست تو يك بار اين را
ز يك ديوانه پرسيدي و رفتي
كنار ديدگانت چشمه اي بود
و من در پاي چشمه تشنه ماندم
تو بي آنكه بپرسي اين عطش چيست
ز آب چشمه نوشيدي و رفتي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي آدم ها شما ها نمي دونستيد
شما ها نمي دونستيد كه ..........
ما دوتا با هم مهربون بوديم
ياور و يار هم بوديم
به خدا جز يك سلام ، خوبي ؟ كجايي ؟ دوستت دارم
حرفي به هم نمي زديم
فقط و فقط از غم و شادي هاش مي گفت از مشكلات لاينحلش
منم براش از غم و شاديم مي گفتم از مشكلات لاينحلم
دردو دل همديگرو گوش مي داديم
اگر براي اون جوابي بود جوابشو زود مي داديم
آخه اينا، چيزي نبود كه به خاطرش ما رو از هم جدا كنند
بار يه مشكل لاينحل رو كه هيچ كدوم
نتونيم حلش كنيم روي دوشمون بزارن
واي كه اونا
نزاشتن ما با هم باشيم
همه كس و كارو هم باشيم
ولي من تا جون دارم دوسش دارم ، قربون هر نفسي كه مي كشه تا
آخر دنيا ميرم
تو که بی وفا نبودی رفیق نیمه راه نبودی
منو دنبالت کشوندی،دلمو کلی سوزوندی،منو به چه روزی کشوندی
بس که هی اسمتو بردم،بس که من غصتو خوردم
به هر جائی که رسیدم،یادگاری از تو دیدم،دیگه راست راستی بریدم
توئی همه دار و ندارم،مونس و یاور و يارم،همه دلخوشیم همینه که تو برگردی کنارم
تا که تنهائیمو دیدی،تا که قصمو شنیدی
نزاشتی برم از دست،تو به داد من رسیدی
تو که هر جا هستم هستی،من تو ،تو،تو دلم هستی
جون هر کی که عزيزه ذره ذره ريزه ريزه،نزار آبروم بريزه
عکستو رو طاقچه میزارم،از تو چشم بر نمی دارم
تو همه برگ و بارم،توئئ گل یاس بهارم اسم تو رو گلاب میزارم

من از آن ابتدای آشنایی
شدم جادوی موج چشمهایت
تو رفتی و گذشتی مثل باران
و من دستی تکان دادم برایت
تو یادت نیست آنجا اولش بود
همان جایی که با هم دست دادیم
همان لحظه سپردم هستیم را
به شهر بی قرار دستهایت
تو رفتی باز هم مثل همیشه
من و یاد تو با هم گریه کردیم
تو ناچاری برای رفتن و من
همیشه تشنه ی شهد صدایت
شب و مهتاب و اشک و یاس و گلدان
همه با هم سلامت می رسانند
هوای آسمان دیده ابری است
هوای کوچه غرق رد پایت
اگر می ماندی و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت می شد
و فکرش را بکن چه لذتی داشت
شکفتن روی باغ شانه هایت
کتاب زندگی یک قصه دارد
و تو آن ماجرای بی نظیری
و حالا قصه ی من غصه ی توست
و شاید غصه ی من ماجرایت
سفر کردن به شهر دیدگانت
به جان شمعدانی کار من نیست
فقط لطفی کن و دل را بینداز
به رسم یادگاری زیر پایت
شبی پرسیدم از خود هستیم چیست
به جز اشک و نیاز و یاد و تقدیر
و حالا با صداقت می نویسم
همین هایی که من دارم فدایت
دعایت می کنم خوشبخت باشی
تو هم تنها برای خود دعا کن
الهی گل کند در آسمانها
خلوص غنچه ی سرخ دعایت !
