السلام عليك يا علي بن موسي الرضا (ع)
اي كه يك گوشه ي چشمت غم عالم ببرد
حيف باشد كه تو باشي و مرا غم ببرد

ميلاد شمس الشموس وسلطان توس
بر همه مسلمانان جهان و تمامي عاشقان
كه دل در گرو مهرش دارند و كبوترانه
گرد بارگاهش مي چرخند
مباركباد !
ديگر براي ديدنت لحظه شماري نمي كنم ،
ديگر چشمانم در هنگام شنيدن نامت خيس اشك نمي شود ،
ديگر سروده هايم بوي تو را نمي دهند ،
ديگر شب را به اميد ديدار تو به صبح نمي رسانم ،
ديگر ستاره هاي آسمانِ دلم نام تو را براي من يادآور نمي شوند ،
ديگر سرم را سوي آسمان بلند نمي كنم ،
ديگر لبخندهايت را به ياد نمي آورم ، ....
ديگر ..... ديگر ......!!
ولي ديگر چقدر بايد اين ديگرها را بگويم و مدام براي خود تكرار كنم
تا ملكه ذهنم شود ،
ديگر چقدر بايد به احساساتم پاسخ سرد بدهم ،
ديگر چقدر بايد طوفان درونم را همچون نسيمي ملايم جلوه دهم ،
ديگر چقدر بايد بغض درونم را فرو دهم
تا كسي متوجه اين دلِ پر از غم و اندوهِ من نشود .
بايد طوري وانمود كرد كه هيچگاه ، هيچكس را دوست نداشته اي و نخواهي داشت !!!
تمام قواي دروني ام را جمع مي كنم تا اگر يكبار ، فقط يكبار نام تو را شنيدم ، نسبت به
نامت بي تفاوت باشم .
اگر فقط يكبار نشاني از تو ديدم با كمال بي ميلي از كنارش عبور كنم !!
گفتم ديگر چشمانم خيس اشك نمي شود ،
اما هميشه دلم تنگ استُ آسمان دلم گريان .!
در روشني روز دلِ تاريكِ من به انتظارِ تو نشسته است .
آنقدر تلاش مي كنم كه در روشني روز هم كسي متوجه تيرگي دل من نشود !!
هميشه ستاره هاي دلم سكوتي مبهم را خود پنهان مي كنند
و هميشه از خود مي پرسم چه موقع اين سكوت دردناك به پايان مي رسد ،
و اين غم دروني من را به گور مي سپارد ...!

عطر خیس گلاب می آید
گویی از سمت بیکرانه عشق
السلام علیک یا مولا
شده زیباترین ترانه عشق
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای نگاهت تجلی اشراق
زائرخسته نگاه توام
چون کبوتر دلم به این شاد است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دارم از سمت دوست می آیم
و دلم خیس از طراوت عشق
لحظه هایم چه با صفا شده اند
امشب از جذبه زیارت عشق
///به مناسبت ولادت امام رضا///
میلاد مسعود حضرت معصومه (س) و روز گلاب بر همه عزیزان مبارک
سرم در لاك تنهايي
به درد خود گرفتار است
كه در پيرانه سر هر روز
توان و توش باقي مانده ام را
مي كشم سوي هر راهي
كه نه شوري به سر دارم
نه اميدي ، كه از دل بركند
بنياد نوميدي !!
به شوق ديدن فردا
سرم شبها به بالين نيست
كه شب دروازه فرداست
وفردا مثل ديروز است
در اين ديروز و امروز خدا
تنها نشستن ها
و با خود هجو گفتن ها
از اين افكار بي سامان !!!
چه خواهد شد ؟
چه خواهم كرد ؟
تمام زندگي گويي به مويي بسته و لرزان كه بر ديوار پوشالي است .
هلا برخيز ! هلا بستيز !
هنوز هم تا به مقصد چند منزل راه بايد رفت
هنوز هم كشته ها را آب بايد داد
هنوز هم مزرعه محتاج باران است
هنوز هم جوجه را پرواز بايد داد
از اين ديوارهاي خشتي كوتاه
نبايد كه هراسان شد
تو تنها نيستي برخيز !
هنوز هم همسفر با توست
هنوز هم زندگي زيباست
هنوز هم مهرباني هست
هنوز هم سبز بايد بود
هنوز هم با سلامي ، مي توان يك دوست پيدا كرد
هنوز هم سر پناهي هست
هنوز هم لقمه ناني هست
هنوز هم شامگاهان
در حريم پنجره نور چراغي هست
دو چشم منتظر ، چشم انتظاري هست !!!
هنوز هم ره به جايي هست
هنوز هم تكيه گاهي هست
در آن بالا خدايي هست ...!!!!

وقتی گفتم :
دوستت می دارم
می دانستم که الفبایی تازه را اختراع می کنم.
به شهری که در ان
هیچ کس خواندن نمی داند !
شعر می خوانم
در سالنی متروک
و شرابم را در جام کسانی می ریزم
که یارای نوشیدنشان نیست !
عطرها تو را بهانه می کنند
چون کودکی که دیدن مادر را ....
یک لحظه بیندیش !
عطرها ...
حتی عطرها
دوری غربت را احساس می کنند!
قول داده ام
هنگام شنیدن نامت بی خیال باشم !
از این قول در گذر !
چرا که با شنیدن نامت
صبر ایوب را کم دارم
برای فریاد نزدن!
