تبليغاتX
غریبه ی آشنا

 

 

میلاد مسعود امام حقیقت و  آخرین فرمانروای عدالت

 

 و پشتیبان همه مظلومان  بر ایرانیان مبارک 

 

 

 اين روزها ، برايم روزهاي دلگيري است

 


مي داني ، اين روزها چندين بار نامت را زير لب زمزمه مي كنم

 


اين روز ها ، از دوري ات بي قرارم

 


بگذار عاشقانه تر بگويم :

 


اين روزها ، تمام وجودم در يك حرف كوچك " تو " خلاصه شده

 


اين روزها ، آرزو مي كنم :

 


اي كاش در كوچه هاي كودكي مي ماندم

 


اي كاش سايه ها از ذهنم رخت بر مي بستند

 


و اي كاش مي توانستم سكوت غم انگيز صحراي دلم را بشكنم

 


غوطه ور در اين افكار ، ناگاه به خود مي آيم :

 


همه رفته اند ، و من تنها مانده ام



بهت زده و حيران ، در وسط اتاق مي ايستم

 


چه سكوت غمباري !

 


پارچه هاي سياه روي ديوارها و گل هاي خشك و پژمرده

 


خبر از فصل جدايي و نيستي مي دهد .

 


آه ، ديگر آفتابي نيست كه هر صبح با طلوع خود ، مرا بيدار كند

 


ديگر كسي نيست تا گرد و غبار دل ابري ام را ، پاك كند

 


ديگر كسي نيست تا مرا با نگاهش ،بدرقه كند

 

...

 


و من دوباره به خود مي آيم :

 


تو ديگر نيستي

 


و من ، امروز ، بي تو ، گمشده اي در كوچه پس كوچه هاي عمرم

 


امروز ديگر به تنهايي خو گرفته ام و جزيي از وجودم شده

 


و ديگر رمقي براي رفتن به انتهاي سفر ندارم .

 


و امروز من به ياد آن روزها ، و در حسرت ديدارت ، مي گريم

 


و آرزو مي كنم :

 


اي كاش مي شد يك بار ، تنها يك بار ديگر ، تكرار شوي ....!!!

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:9 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..

مشهورترين بخشِ

 

منشور كورش هخامنشي

 

منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشة جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ نوة كورش، شاه بزرگ نبيرة چيش‌پيش، شاه بزرگ

آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همة مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دل‌هاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد من براي صلح كوشيدم.

من برده‌داري را بر‌انداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همة مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.

مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد او بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم

من همة شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم.

همة مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همة مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگانيِ بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’

من براي همة مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.

 

من براي همة مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.

 

 

               

                       

                                 آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد

                                                

                                                روحش شاد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:9 توسط ..:: غریبه های آشنا ::..





Powered by WebGozar