بعد از آن شعرهای زنده به گور، آنک آنک رسیده وقت عبور
از گذرگاه لحظه های سکوت لحظه هایی که می کنند ظهور
در اتاقی که عطر پاک تو از خشت خشتش به ذهن من می کند خطور
باید این قلم بدود مثل پروانه سوی مرکز نور
باز هم از تو شعله ور بشود از تو - ای نازنین غرق غرور -
دیگر این دل برای ما نشود دل ، که او را تو خوانده ای به حضور
این غزل هم دوباره سهم تو شد ، سهم آن چشم های مست صبور
سهم آن چشم ها که پر شده اند از نگاهی به آن ستاره ی دور ... !!
.........!!!!
